گوهر کان ادب مشفق کاشانی بود

گوهر کان ادب مشفق کاشانی بود

گوهر کان ادب مشفق کاشانی بود (شهریار).

غزل‌سرای بزرگ معاصر، شاعر اخلاق­مدار، استاد مشفق کاشانی روی در نقاب خاک کشید و دوستان و ارادتمندان خود را در سوگ نشاند. این شاعر بلندآوازه فراتر از هنر شاعری آراسته به فضائلی چون فروتنی، مناعت طبع، ادب، پاک‌بازی و آزادگی بود. وقار و متانت در چهرۀ صبور و آرام او نمایان و شوریدگی و غوغای عشق از قلم شیوای او جاری بود. مرحوم استاد مشفق مهارت خاصی در تصویرسازی معنایی و مضمون‌پردازی غزل داشت و در این عرصه از طبع روانی برخور­­­­­دار بود. مرحوم سید محمدعلی جمالزاده در نامه‌ای به آن عزیز نوشته بود: «طبع روان و سرشت خداداد که از مواهب بسیار بسیار گران‌بهای غیبی است تنها به بندگان زبده و نخبه و به اخیار عطا شده است و مشفق سهم بسزایی از آن دارد و در همۀ روزگار و آینده منبع فیض عمیم خواهد گردید.»

استاد مشفق شاعری بود آزاده که هنر خود را مایۀ بردگی و ذلت خود نکرد، گرچه در فشار و سختی روزگار ولی با مناعت طبع زیست. او هیچ‌گاه جانب مردم را رها نکرد چه در سال‌های دفاع مقدس که مکرر در جمع رزمندگان حضور می‌یافت و با اشعار حماسی و شور انگیز خود در تقویت روحی آنان و ضرورت دفاع از کشور بر اساس اندیشۀ نورانی امام‌خمینی(ره) می‌کوشید و چه پس از آن که هر جا پای منافع ملی و دفاع از دین و عقیده و حقوق مردم در میان بود از روی رغبت و رضا و به رغم برخی ملاحظات حاضر می‌شد.

استاد مشفق از پایه‌گذاران انجمن ادبی بود

استاد مشفق کاشانی به همراه اساتید گرانمایه: مهرداد اوستا، محمود شاهرخی، سپیده کاشانی، صفا لاهوتی و سید ابراهیم ستوده در سال‌های 1364 تا 1368 در تشکلی با نام «انجمن ادبی و هنری بنیاد 15 خرداد» که به ابتکار آیت‌الله شیخ حسن صانعی شکل گرفته بود، نقش بسیار اساسی در شکل‌دهی تفکر هنری جوانان و هدایت معنوی و انقلابی آنان ایفا کرد. در این انجمن جوانان برومندی چون آقایان ساعد باقری، سهیل محمودی و عبدالجبار کاکایی حضور فعال داشتند که امروز خود از نقش آفرینان عرصه هنر متعهد به شمار می‌آیند. این‌جانب نیز که به عنوان معاون فرهنگی بنیاد توفیق مجالست با آن اساتید و حضور در شب‌های شعر رزمندگان و بسیجیان را داشتم خاطره‌های ارزشمندی از اخلاص، دیانت، مردانگی و غیرت ملی آن عزیزان به یاد دارم.

سخن استاد اوستا

در اینجا رشتۀ سخن را به دست استاد مهرداد اوستا می‌سپارم که دربارۀ جایگاه هنری و صفات انسانی استاد مشفق کاشانی با نثر زیبایش حق سخن را ادا کرده است:

«بی‌هیچ تردید مشفق کاشانی یکی از برگزیدگان شعر معاصر می‌باشد که در لحن و سبک، استادی مسلّم است و این معنی هنگامی روشن می‌شود که با روحیه و طرز فکر او آشنا باشیم. تعین روحی و فروتنی بزرگوارانۀ او بالاتر از احساس و شوریدگی‌اش قرار دارد، و در این روزگار، که خودنمایی با اظهار وارستگی و اظهار دوستی شدید و تظاهر به حال و شوریدگی، "طبیعت ثانی" برای هنرمندان شده است، او سخت تودار و به ظاهر متکبر و دیرجوش است، روح او با هر تظاهری مخالف است. هیچ‌کس او را، چنان که شیوۀ مجلس‌آرایان سبک‌بار است در مجلسی، در حال «جذبه» یا «گریه» و یا سرمستی ندیده است. او در اعماق روح خود می‌گرید و نالۀ او در چهاردیواری دلش به گوش می‌رسد. روح دریایی و آشفتۀ او در پرده‌ای از یک آرامش فاخر نهان است.»

دیگر اساتید و بزرگان معاصر هر کدام به گونه‌ای در مقاطع مختلف از امتیازات شعری و وارستگی اخلاقی مرحوم مشفق کاشانی سخن‌ها گفته‌اند که به نقل مطلبی از مرحوم استاد سید محمدحسین شهریار بسنده می‌کنم. استاد شهریار ضمن شعر زیبایی چنین گفته است:

اوستادان گرانقدر فراوان لیکن/ عشق و عرفان نه به هر مدعی ارزانی بود

مشفق و حالت و استاد اوستا و مرا/ گاه در لطف سخن جنبۀ عرفانی بود

یکی از زبده‌ترین ذوق معاصر با من/ گوهر کان ادب مشفق کاشانی بود

مادۀ تاریخ رحلت استاد مشفق کاشانی

این‌جانب پس از مطالعه شعر استاد شهریار، مصراع «گوهر کان ادب مشفق کاشانی بود» را با حروف ابجد محاسبه کردم که معادل «1223» بود. با افزودن «قلم» که مساوی «170» است، عدد« 1393» به دست آمد که تاریخ سال جاری و سال وفات آن استاد گرانمایه است. این موضوع را در قالب دو بیت زیر سروده و به ادب‌دوستان تقدیم می‌کنم:

یادمان­سال بلند اختر کاشان مشفق/ وامی از شاعر برجسته ایرانی بود

شد «قلم» همره و تاریخ وفاتش را گفت/ «گوهر کان ادب مشفق کاشانی بود»

(گفتنی است در شعر فوق واژه «یادمان­سال» ترکیب جدیدی است که به جای «ماده تاریخ» برگزیده­ام، به نظرم معادل‌سازی خوبی است اگر مورد پسند اهل ادب قرار گیرد.)

این نوشتار را با ابیاتی از آن عزیز سفر کرده، دربارۀ مظلومیت مسلمانان به پایان می‌برم. مرحوم استاد مشفق کاشانی در این اشعار، پیامبرگرامی‌اسلام(ص) را مخاطب قرار داده است، همان شخصیت بی‌نظیری که از آغاز خلقت انسان تا انقراض عالم هیچ انسانی در منش و شخصیت، عظمت و بلندی روح، علم و عقل، تواضع و دل سوزی، عبودیت و حق‌گرایی همسنگ او نیامده و نتواند آمد. متأسفانه این روزها گروهی شیطان انسان­نما آن پیامبر صلح و عدالت را به سخره گرفته و احساسات جهان اسلام را برانگیخته­اند. و ذکر این ابیات را در این شرایط ویژه، بهانه‌ای برای طلب آمرزش و علو درجات سرایندۀ آن، مرحوم استاد مشفق کاشانی قرار می‌دهم:

یا رسول‌الله سر بردار از خاک حجاز/ این جهان را شعله‌ور در آتش عصیان ببین

دیو خون‌آشام استکبار را مست از غرور/ در شبستان ستم هم‌کاسه شیطان ببین

کفر را برخاسته چون سیل بنیان‌کن نگر/ کشتی اسلام را سرگشته در توفان ببین

دین و ایمان سخره خودکامگان روزگار/ علم و تقوی را اسیر پنجۀ دیوان ببین

این جهان‌خواران مرگ‌آواز بی‌آزرم را/ سرخوش از نابودی اندیشۀ انسان ببین

مسلمین را کاروان در کاروان بی‌خانمان/ خانمان‌ها را به هر جا بی‌سر و سامان ببین

خداوند آن شاعر و ادیب آزاده را با پیامبراکرم(ص) و اهل‌بیت‌معصومین(ع) محشور گرداند.

محمدعلی خسروی (ندا)