آرامش

آرامش

ای دل به کوی دلدار وقت است آرمیدن/ داغش به دل نشاندن نازش به جان خریدن

از رشک او در افتاد مه در محاق حیرت/ خورشید را به دل ماند داغ ستاره چیدن

آهوی دشت اویم فارغ ز های و هویم/ در مکتب رضایش رفتن بود رسیدن

باران لطفش امشب زد بر کویر جانم/ شد باز فصل وصل و آب از سخن چکیدن

گر دست داد فرصت در جمع پاکبازان/ هرگز ز دست مگذار گل گفتن و شنیدن

آنجا که عشق و مستی گیرد عنان هستی/ با غم توان شکفتن بی‌بال و پر پریدن

در دل رضایتم را بنگر نهان و منگر/ گر بر زبان برآید داد از جفا کشیدن

در بزم دین فروشان منشین که در طریقت/ شرط است سالکان را از دیو و دد رمیدن

دل را مگر ز غفلت الطاف او رهاند/ ورنه کجا تواند دام هوس بریدن

آمد ندا مکرّر بر گوش دل «ندا» را/ کاندر دیار دلدار وقت است آرمیدن

محمدعلی خسروی (ندا)