بزرگمرد تاریخ ایران و انقلاب اسلامی

بزرگمرد تاریخ ایران و انقلاب اسلامی بدون تردید یکی از مؤثرترین عوامل توفیقات روز افزون آیت‌الله هاشمی عنایات ربانی و توفیقات الهی بود، البته روشن است که توفیق الهی و عنایت ویژۀ خداوند بدون دلیل و از روی شانس و اتفاقی نیست.

راز توفیقات هاشمی

این روزها همه‌جا سخن از آثار، خدمات و موفقیتهای کم نظیر بزرگمرد تاریخ ایران آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است. دلیل بزرگی او چیست؟ چگونه یک انسان گمنام روستایی توانست بهرغم موانع بیشمار و دشوارهای طاقتفرسا به قلههایی از افتخارات ملی و دینی دست یابد که نظیری برای آن، حداقل در جامعیت و تنوع خدمترسانی، نتوان یافت.

او به صدها موفقیت بزرگ دست یافت که هر کدام به تنهایی برای عظمت و ماندگاری یک انسان بزرگ کافی بود. از پدید آوردن «تفسیر راهنما» در 20 مجلد که گویاترین تفسیر کاربردی قرآن کریم است تا تأسیس «دانشگاه آزاد اسلامی» بزرگترین دانشگاه وقفی جهان. از فرماندهی کل قوای مسلح، نه در صلح، که در پیچیده‌ترین روزهای جنگ گرفته تا مدیریت کلان اقتصادی، عمرانی و سازندگی کشور در دوران پس از ویرانیهای جنگ. از فن نویسندگی با تألیف کتاب ارزشمند «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» تا مهارت سخنوری در ایراد خطبههای جاودانۀ نماز جمعۀ تهران که با طرح مباحث دستهبندی شده و عمیق اجتماعی و تحلیل‌های کارساز سیاسی طرحی نو در شیوۀ ایراد خطابۀ جمعه را درافکند.

بدیهی است برجستگی و موفقیت یک فرد بستگی به عوامل مختلف دارد. اما بدون تردید یکی از مؤثرترین عوامل توفیقات روز افزون آیت‌الله هاشمی عنایات ربانی و توفیقات الهی بود.

البته روشن است که توفیق الهی و عنایت ویژۀ خداوند بدون دلیل و از روی شانس و اتفاقی نیست. زیرا بر اساس آموزه‌های متقن دینی، در دستگاه الهی ترجیح بلامرجح و اقدام بی‌حساب‌وکتاب نامعقول است. «و ان لیس للانسان الا ما سعی» هرچه به انسان می‌رسد در اثر تلاش اوست. خداوند متعال از دریای کرم خود به هرکس به اندازۀ ظرفیت و پیمانۀ او و به میزان تلاش و کوشش او می‌بخشد. پس باید در حد توان فکری در جستجوی دلایل و اسباب توفیقات برآییم تا با بهرهگیری از آن‌ها راه‌های وصول به کمال و سعادت را دریابیم، ره چنان رو که رهروان رفتند. اساساً نقل داستان زندگی انبیاء و اولیاء در قرآن نه از سر داستان‌سرایی و سرگرمی بلکه با هدف عبرت‌جویی و یافتن راه توفیق آنان در کسب کمالات است.

انس با قرآن

بر اساس عقل و نقل و تجربه، یکی از اموری که سبب توفیق انسان برای انجام خدمات و کارهای بزرگ می‌گردد ارتباط دائمی و انس مدام با منبع نور و کلام وحی است. «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم» به اعتقاد نگارنده آنچه هاشمی را هاشمی کرد و زمینۀ آن-همه توفیقات را برای او فراهم نمود مطالعات مستمر ایشان در کلام الله مجید و حضور طولانی در محضر آیات قرآن و تلاش برای فهم و عمل به آن بود، او سعی کرد قرآن را از مهجوریت درآورد قرآن هم او را از مهجوریت درآورد. 20 جلد «تفسیر راهنما» و 33 جلد «فرهنگ قرآن» دو میراث گرانبها و ماندگار از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است که می‌تواند تداوم‌بخش اندیشۀ همیشه پویای او و چراغ راهی برای نسل امروز و نسل‌های بعدی باشد.

برای مزید اطلاع خوانندگان از میزان عشق و انس این مرد الهی با کلام خداوند ذکر خاطرهای از ایشان شنیدنی است. آن مرحوم حدود دو ماه قبل از وفات در مراسمی که در محل دانشگاه آزاد اسلامی به منظور تجلیل از برترینهای مسابقات قرآنی دانشجویان برگزار شده بود سخنرانی بسیار جامع و محققانه و عالمانهای را در باب تدبر در قرآن ایراد کرد. اگر صدا و سیما در این ایام که بحمدالله فضای همدلی در کشور باز شده و از سخنرانیها و فیلمهای ایشان رفع حصر شده است آن سخنرانی را پخش کند تأثیر فوق العادهای در ایجاد شوق برای انس با قرآن در مخاطبان خواهد داشت.

آن روز آیت‌الله هاشمی در مطاوی سخنانش اشارهای هم به خاطرات زندان داشت و فرمود وقتی مرا با شلاق شکنجه میکردند و میدیدند بی حال شدهام بازجو و شکنجهگر میگفت او دیگر درد را حس نمیکند به سلولش برگردانید و پس از ساعتی استراحت مجدداً بیاورید تا درد را احساس کند. در آن یک ساعت که زجرش کشنده بود و می‌دانستم پس از خنک شدن بدن ضربات شلاق روی زخم‌ها چه قدر طاقت فرساست به قرآن پناه می‌بردم و با تلاوت آیاتی از قرآن از همۀ دردها فارغ میشدم و روحیۀ تازه و امیدی دوباره می‌یافتم. اعتقادم به راهی که انتخاب کرده بودم راسخ‌تر میشد و شکنجههای بعدی نمیتوانست زبانم را به کشف اسرار نهضت امام خمینی بگشاید. به هرحال اگر هاشمی در زندگی به توفیقات بیمانند دست یافت انس با قرآن از عوامل اصلی آن بود. خداوند حکیم کسی را بی-جهت به کارهای خیر و ماندگار موفق نمیکند مگر به خاطر سعی و اخلاصی که او خود داشته و زمینه‌ای که او خود فراهم کرده است «و ان لیس للانسان الا ما سعی».

حکمت هاشمی

بحث در بیان ریشه‌ها و عواملی است که سبب شد هاشمی هاشمی شود، و نام او را به عنوان یک متفکر و مصلح بزرگ اجتماعی در شمار مصلحان بزرگ و تاریخساز جهان به ثبت برساند. یکی از این عوامل، ظهور عنصر حکمت در ساختار فکری و روحی او بود. اگر او را حکیم بنامیم سخن به گزاف نگفته‌ایم. زیرا حکیم در نزد علمای علم اخلاق به کسی اطلاق میشود که با درستاندیشی و ریاضت و خودسازی، توانسته باشد سه قوۀ «غضبیه، وهمیه و شهویه» را در وجود خود به حد اعتدال رسانده و تحت فرمان قوۀ عاقله قرار دهد. می‌دانیم حاکمیت عقلانیت بر قوای نفسانی زمینهساز تجلی حکمت در جان آدمی است، و بر اساس وعده قطعی خداوند در آیۀ کریمۀ «و من یؤتی الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا» کسی را که خداوند از نعمت حکمت بهره‌مند سازد وجودش در حیات و ممات منشأ خیر کثیر می-گردد. چنان‌که در وجود هاشمی، این مرد الهی، وعدۀ پروردگار تحقق یافت.

برای روشنتر شدن سرّ حکمت در گفتار و رفتار آیت‌الله هاشمی ناچارم توضیح مختصری در مورد قوای سهگانه «غضبیه، وهمیه و شهویه» و عنصر «حکمت» که مظهر قوه چهارم یعنی «عدالت» است ارائه کنم.

1. قوۀ غضبیه منشأ درندهخویی و پلنگصفتی است که اگر در وجود کسی طغیان کند عقل او را از تشخیص زشت و زیبا بازمی‌دارد و در تصمیم‌گیری‌ها از مدار انصاف خارج می‌کند. آیت‌الله هاشمی قوۀ غضبیۀ خود را به شدت در کنترل خود داشت. نه در گفتار و نه در رفتارش تندخویی و خشونت راه نداشت. گویی روح انصاف و عدالت در وجود او نهادینه شده بود. ناگفته نماند که قوۀ غضبیه در صورت اعتدال، خود فضیلتى میشود به نام شجاعت. مرحوم آیت‌الله هاشمی در عین آنکه عنان عقل خود را به دست خشم و غضب نسپرده بود از فضیلت «شجاعت» نیز در حد بسیار بالا بهرهمند بود. انتخاب ایشان از سوی امام‌خمینی(ره) به سمت فرماندهی کل قوا که اولین شرط آن شجاعت است دلیل روشنی بر این معنی است.

2. قوۀ وهمیه منشأ توهم و جزئینگری است و هرگاه بر عقل کسی مستولی شود همواره او را به عیب‌جویی، کشف اسرار دیگران و افشاگری وامیدارد. تسلط قوۀ واهمه و خیال جا را برای عقل در وجود آدمی تنگ میکند. چنین افرادی تنگ‌نظر، بدبین و همیشه در هراس و توهم هستند. حد اعتدال این قوه همان «حکمت» و «فهم درست» است که نعمت ذی‌قیمتی است و به قول مولانا: مُردم اندر حسرت فهم درست. آیت‌الله هاشمی در این میدان نیز سرآمد بود. وی هیچ‌گاه به افشای اسرار مردم حتی منتقدان خود نپرداخت. او صندوق اسرار مردم را که در سینه داشت دربسته با خود برد. رحمت خدا بر او باد. هاشمی دچار قوۀ وهمیه و کوتهبینی نبود، ظرفیت وسیع روحی و اندیشۀ بلندش موجب شده بود تا جهانی بیندیشد و ابدی فکر کند. در برنامه‌ریزیها نگاهش به آیندۀ ایران و اسلام و نسلهای بعدی بود و سعی می‌کرد باقیات صالحاتی برای همیشه از خود به یادگار بگذارد. صدها نمونه از اقدامات بلندنگرانۀ او را می‌توان فهرست کرد. یک نمونۀ آن تأسیس بزرگترین دانشگاه وقفی جهان یعنی دانشگاه آزاد اسلامی بود که تاکنون صدها هزار دانشآموخته از این دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند و این‌گونه اقدامات نشانۀ گستردگی افق دید و همت بلند او بود. نوعاً کسانی که بر قوۀ وهمیه خود مسلط باشند از آفات خودبینی، حقارت نفس و تنگ‌نظری در امان هستند. همان آفتی که متأسفانه امروز آسیب بزرگ جامعۀ ماست.

3. سومین نیروی ویرانگر در وجود آدمی قوۀ شهویه و خواسته‌های نفسانی است. این قوه سرمنشأ فریفتگی انسان به مال، جاه، قدرت، تجملات و سایر خواهش‌های نفسانی است. هاشمی از دوران قبل از انقلاب در مقایسه با سایر روحانیون از تمکن مادی و ثروت مناسبی برخوردار بود، ولی دلبستۀ مال دنیا نبود. طبق شهادت دوستانش از جمله رهبر معظم انقلاب، بیشتر اموالش را در راه خدا و برای کمک به نیازمندان و رفع گرفتاری خانوادههای زندانیان و در جهت پیشبرد اهداف نهضت امام‌خمینی(ره) صرف نمود. او هرگز از زی‌طلبگی خارج نشد، قانع و ساده زیست بود، بدون آنکه ریاکاری کند و ساده‌زیستی خود را به چشم مردم بکشد و آن را وسیلۀ دستیابی به کرسی قدرت و کسب ثروت نماید. چه بسا همان زندگی معمولی و تظاهر نکردن به ساده‌زیستی زمینه‌ای شد برای تلاش عدهای تا او را به تهمت اشرافیگری از چشم‌ها بیندازند. ولی او خود را موظف نمی‌دانست که از خود دفاع کند. او آگاهانه عمرش را صرف دفاع از اسلام و مردم کرده بود و در امور مربوط به خود همواره همچون شهید مظلوم بهشتی، دفاع را به خدا واگذار می‌نمود. زیرا او قرآنی میاندیشید، و در آیات متعدد قرآن خوانده بود که خداوند بهترین مدافع مظلومان است.

ناگفته نماند آراستگی او به این صفات عالی اخلاقی و عرفانی نتیجۀ بارقهای بود که در درس اخلاق امام‌خمینی(ره) در مدرسۀ فیضیه به قلب او تابیده بود. بر اساس مکتب اخلاقی امام(ره) که متخذ از قرآن و سنت معصومین(ع) است همۀ اعمال انسان بازتاب خلقیات درونی اوست. چنان‌که اعتدال هاشمی در سیاست نتیجه اعتدال قوای نفسانی او در سیر و سلوک عرفانی بود.

عزت هاشمی

تشییع ملیونی مردم که از هر صنف و گروه آمده بودند روز 21 دی‌ماه را به عنوان روز «حماسه عزت و وحدت ملی» و روزی به یاد ماندنی در تاریخ اجتماعی ایران رقم زد. در آن‌روز از شعارهای توهین‌آمیز خبری نبود. چپ و راست، اصلاحطلب و اصولگرا، موافق و منتقد همه آمده بودند، هرچند انگیره‌ها متفاوت بود، عدهای برای پاسداشت خدمات یک انسان خدوم؛ برخی برای دفاع از یک مظلوم؛ جمعی برای کسب ثواب و شرکت در تشییع جنازۀ یک انسان مؤمن و روحانی وارسته؛ عده‌ای جهت تقویت آرمانهای نهضت و... آری اگر نیتها یکی باشد تفاوت انگیزهها چندان مهم نیست. آنروز نیت و هدف یکی بود و آن عبارت بود از تودیع و خداحافظی با شخصیت برجستۀ اسلام و ایران، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی.

پیامها

حضور بی‌سابقه، شگفت‌انگیز و شکوهمند مردم پیامهای فراوانی داشت که در این‌باره باید اساتید جامعه‌شناسی از نگاه خود، تاریخنگاران از دید تاریخی، سیاسیون از دریچۀ دانش سیاست و حوزویان با نگاه آسیبشناسانه دربارۀ جایگاه روحانیت و مقایسۀ این تشییع با تشییع جنازههای مشابه، هر کدام بهگونهای این تشییع کمنظیر را به تحلیل و بررسی بنشینند. قطعاً این بررسیها نتایج گران‌بهایی را جهت درسآموزی در پی خواهد داشت و راهکارهایی برای دستیابی به عزت، رشد و چگونگی پیشرفت مادی توأم با تعالی معنوی و در یک کلام سبک زندگی دینی و انسانی را به دست خواهد داد. عجالتاً برخی از پیام‌ها را با هم مرور می‌کنیم:

1. پیام حقشناسی؛ حضور 21 دی‌ماه نشانۀ حق‌شناسی و قدردانی مردم و زنده بودن حس انسانی در روح جامعۀ ایرانی بود. اینکه گاهی از بیوفایی مردم و نمکنشناسی آنان سخن به میان میآید عمومیت ندارد و تودۀ مردم اینگونه نیستند. زیرا حق‌شناسی امری فطری و ذاتی است. اینکه قرآن کریم با جملۀ سؤالی می‌فرماید: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان؛ آیا پاسخ نیکویی جز نیکویی است؟» در واقع اصل پاسخگویی نیکویی را به نیکویی یک اصل پذیرفته شده فرض کرده و از وجدان انسان‌ها میخواهد به این ندای فطری پاسخ مثبت دهند. حس «حقشناسی» از بازتاب‌های غریزۀ «شکر» است که از غرایز اصیل و جزء ذات و فطرت آدمی است. در جای خود به اثبات رسیده است که هرچه فطری باشد هرگز قابل تغییر نیست «لا تبدیل لخلق الله...» البته ممکن است عدهای قلیل در اثر کثرت معاصی و یا توهمات نابجا حساسیتهای انسانی را برای مدتی از دست بدهند و به قول معروف مسخ شده باشند، اما وقتی حجاب‌ها کنار می‌رود و به خود می‌آیند این غریزه در آن‌ها دوباره زنده میشود. تشییع پیکر آیت‌الله هاشمی اوج تجلی احساس انسانی در قدرشناسی یک امت از بزرگمردی صالح و صادق بود.

2. پیام عزت؛ روز 21 دی‌ماه بار دیگر ثابت کرد عزت دست خداست: «لله العزه جمیعا»؛ «اللهم مالک الملک تعز من تشاء». در آن روز حضور خداوند بیش از هر زمان دیگر، برای مردم محسوس بود. آن روز بالعیان مردم دیدند کسی را که بیش از 10 سال بایکوت خبری کرده بودند و حتی در این سال‌های اخیر سخنان وحدتآفرین و معمولی او را نیز در ارتباط با مبانی اسلام، ارزش‌های انقلاب، مسئلۀ قدس و پیشرفت کشور پخش نمیکردند چگونه به خاطر او موج بیپایان مردم، خیابان‌ها و کوچهها را پر کرد و عظیمترین تجلیل مردمی پس از رحلت بنیانگذار نظام برای هاشمی اتفاق افتاد. آیا این را هم می‌شد به رسانهها و تبلیغات دشمن منتسب کرد؟ یا چاره‌ای جز این نیست که بگوییم: «اللهم مالک الملک تعز من تشاء» و باید با تمام وجود بگوییم: خدایا ما تو را آنچنان که هستی نشناختهایم، «ما عرفناک حق معرفتک». ما فراموش کرده بودیم که تو آن کسی هستی که می‌توانی در یک روز تمام برنامه‌ریزی‌های چندین ساله را با یک حرکت معمولی خنثی کنی، «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» (آل عمران، 54). آری تنها اوست که می‌تواند در یک لحظه توطئهها را خنثی، کینه‌ها را تبدیل به محبت، تفرقهها را بدل به وحدت و دل‌ها را نسبت به هم مهربان کند. آری، پایان زندگانی هر کس به مرگ اوست / جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفتر است.

حفظ حرمت جایگاه رهبری و مردم

آیت‌الله هاشمی نسبت به رعایت حرمت جایگاه رهبری و نیز حرمت مردم بسیار حساس بود. توضیح این مطلب را با ذکر خاطرهای شنیدنی که شخصاً شاهد آن بودم آغاز میکنم. در دورۀ اول مجلس شورای اسلامی که اینجانب نیز افتخار نمایندگی مردم را داشتم، هر هفته مجلس سه روز جلسۀ علنی داشت که رأس ساعت 8 صبح با تلاوت آیاتی به انتخاب آیتالله اسدالله بیات زنجانی متناسب با لایحه‌ای که در دستور کار بود، توسط یکی از قاریان قرآن آغاز میشد. آیت‌الله هاشمی رئیس مجلس، اکثر اوقات، نیم ساعت قبل از شروع رسمی در جایگاه می‌نشست تا نمایندگانی که کار یا خبری داشتند با ایشان درمیان بگذارند. صبح روز پنجشنبه 20 آبان 1361 ساعت 7:30 وارد صحن مجلس شورای اسلامی شدم اطراف صندلی آقای هاشمی همهمه بود. جلو رفتم دیدم بحث بر سر آقای دکتر ولایتی وزیر امور خارجه است که طبق اعلام رادیو قرار بود در تشییع جنازۀ برژنف صدر هیئت رئیسه و رهبر اتحاد جماهیر شوروی که شب قبل فوت کرده بود شرکت کند. برخی از نمایندگان معترض بودند. در این اثنا آیت‌الله محمد یزدی هم به آن جمع پیوست و در حالی که بسیار ناراحت و عصبانی بود با صدای بلند که توجه دیگران را هم جلب کرد اظهار داشت: این کار وهن اسلام و تشیع است که یک مسلمان متدین و متعبدی مثل دکتر ولایتی در تشییع جنازۀ یک کافر و ملحد که رئیس کفار است شرکت کند. آیت‌الله هاشمی هرچه استدلال کردند ایشان قانع نشدند و گفتند باید این برنامه در این سطح انجام نشود و جلوی آن گرفته شود تا اعتقادات مردم سست نگردد. آقای هاشمی در پاسخ گفتند اگر امام(ره) اجازه داده باشد چی. آیا باز هم شما مخالفید؟ آقای یزدی گفت اگر امام(ره) در جریان است و با اذن ایشان باشد ما حرفی نداریم. آقای هاشمی اظهار کرد خاطرتان جمع باشد این‌گونه امور مهم بدون اطلاع امام(ره) انجام نمیشود. آقای یزدی گفت پس اعلام کنیم که به دستور امام(ره) بوده است چون از صبح زود دهها نفر از بازاریان و متدینان به من تلفن زدهاند و به شدت ناراحتند. اگر مردم بدانند به دستور امام(ره) بوده میپذیرند. آقای هاشمی پاسخی دادند که غرض من از نقل این واقعه همین مطلب است. ایشان فرمود ما اعلام نمیکنیم که این امر با اجازۀ امام(ره) است، اصلاً چرا ما باید امام(ره) را برای هر مسئلهای خرج کنیم این درست نیست. و آقای یزدی هم دیگر چیزی نگفت. پاسخ آیت‌الله هاشمی در آن روز برای ما بسیار قابل تأمل بود و با گذشت زمان اهمیت آن به عنوان یک اصل مهم آشکارتر شد. این پاسخ حداقل دو هدف و نکتۀ مهم را در بر دارد: حفظ جایگاه رهبری نظام؛ کمک به رشد و بالندگی فکری و سیاسی مردم.

در مورد نکتۀ نخست باید گفت که در ساختار اندیشه و تدبیر هاشمی، حفظ جایگاه امام(ره) و رهبری یک اصل خدشه‌ناپذیر است. افسوس که این اصل در مقاطعی نادیده گرفته شد و عده‌ای از روی ناآگاهی یا تعمد حریم این جایگاه را نگه نداشتند و تا توانستند برای هر کار پیش‌پا افتادهای پای رهبری نظام را به میان کشیدند، چه در دوران امام(ره) و چه پس از آن. انتساب هر مسئلۀ جزئی به موافقت یا مخالفت رهبری نظام و درگیر کردن ذهن جامعه به این امور، البته ممکن است چند صباحی به نفع آنان باشد اما در دراز مدت ضربات جبران‌ناپذیری به آن جایگاه وارد خواهد آورد. باید بدانیم کشور و نظام همواره روزهای سخت و حساسی را در پیش دارد، بگذاریم اعتبار و آبروی رهبری در آن روزهای حساس خرج شود و این ذخیرۀ گران‌بها را تمام نکنیم. علامت دوراندیشی و بلند نظری آقای هاشمی در این بود که تا حد امکان همۀ بلایا را به جان میخرید و از امام(ره) و رهبری مایه نمیگذاشت. چنانکه در قضیۀ پذیرش قطعنامه به حضرت‌امام(ره) پیشنهاد داده بود که این اقدام را به پای من بنویسید و سپس مرا محاکمه و اعدام کنید تا به جایگاه شما لطمهای وارد نگردد. این نمونه‌ای از اندیشۀ انقلابی و مخلصانۀ آن بزرگمرد بود. اما متأسفانه گاهی احساس می‌شود حرمت جایگاه والای ولایت فقیه را به ثمن بخس می‌فروشند. در همین قضیۀ اخیر که رهبر معظم انقلاب با بزرگواری و اندوه بر پیکر یار دیرین خود نماز گزارد و یکی از جملات مستحبی دعا را قرائت نکرده بود، معاون فرهنگی یکی از قوای کشور در توجیهی ناروا مطلبی را اظهار داشت که بیش از آنکه به هاشمی لطمه بزند به جایگاه والای رهبری صدمه میزند. ما چرا باید این‌گونه تفسیر کنیم که رهبر معظم انقلاب چون نخواستند دروغ بگویند آن جمله را نفرمودند. چرا احتمال ندهیم که شاید این جمله مستحبی را فراموش کرده باشند. ما چرا باید از سوی خود تفسیر ما لایرضی صاحبه بکنیم. هاشمی در میان ما نیست اما رهبر معظم انقلاب این شخصیت بی‌بدیل نظام و این نعمت بزرگ را که به لطف پروردگار امروز سایه‌اش بر سر ملت ماست با سخنان نسنجیده تضعیف کنیم و خدای نخواسته در باور مردم، مردمی که ملیون‌ها نفر از آن‌ها در آن تشییع شکوهمند ارادتشان را به آقای هاشمی ابراز کرده بودند تردید ایجاد کنیم. آری فرق تفکر هاشمی با دیگران در این‌گونه مسائل روشن می‌شود.

اما نکتۀ دیگری که از پاسخ آیت‌الله هاشمی در این خاطره می‌توان استفاده کرد عنایت ایشان به رشد و بلوغ فکری مردم بود. ایشان با پاسخ خود میخواست بگوید که تا کی باید مردم را جوری بار آوریم که در همه‌چیز چشمشان به دهان امام(ره) و رهبر باشد. باید خود مردم به بلوغ برسند و خودشان درک کنند که شرکت دکتر ولایتی در تشییع جنازۀ یک کافر آیا توهین به اسلام است یا سبب تقویت مناسبات سیاسی و حسن همجواری و تبدیل چالش به فرصت برای حفظ اسلام؟ این از نکات مهم تدبیر در مدیریت است. هاشمی همچون استادش امام‌خمینی(ره) سعی داشت مردم بهگونهای رشد کنند که خود مانند امام(ره) بیندیشند و لازم نباشد مدام نظر امام(ره) را مطرح کنند. امام(ره) با همین نگاه توانست جامعه را بسازد.

در تأیید این مطلب ذکر دو نمونه از امام(ره) بسیار آموزنده است. یکی اینکه مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی در یکی از انتخاباتها از امام سؤال کرده بود به چه کسی رأی بدهم؟ امام(ره) فرموده بود از من چرا میپرسی خودت فکر کن ببین به چه کسی باید رأی بدهی.

نمونۀ دوم کلامی از امام(ره) است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است و جای تأمل بسیار دارد. امام(ره) بعد از اعلام روز دوازدهم فروردین به عنوان روز جمهوری اسلامی، که بیش از 98 درصد مردم «جمهوری اسلامی» را برگزیده بودند، بیانیه‌ای صادر کردند. امام(ره) در ابتدای بیانیه، آیۀ شریفۀ «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه» را ذکر نمودند، و در متن بیانیه از واژگان «نجعلهم ائمه» استفاده‌ای پرمعنی کرده‌اند و فرمودند «در این روز (روز جمهوری اسلامی) خداوند تعالی بر ما منت نهاد و رژیم استکبار را با دست توانای خود که قدرت مستعضعفین است، در هم پیچید و ملت عظیم ما را ائمه و پیشوای ملت‌های مستضعف نمود». بعد از آن با عبارت «من در این روز مبارک که روز امامت امت است...» مطلب را ادامه دادند. نکتۀ فوق العاده مهم و قابل دقت در این جمله تعبیر «امامت امت» بدون حرف واو در وسط آن است. امام(ره) نفرمودند روز امامت و امت. منظور از روز امامت امت یعنی امت، امام است و در این روز، امت و مردم پیشوایی نظام را به عهده گرفته‌اند. امام(ره) با این تعبیر بسیار جالب استقلال فکری و شخصیت مردم را مورد عنایت قرار داده و اعلام می‌دارد امت به حدی از رشد رسیده که می‌تواند وظایف خود را درک کند و خود مدیر نظام و پشتیبان آن باشد. و البته این تعبیر زیبای امام یعنی «امامت امت» منافاتی با ضرورت وجود پیشوا و رهبر برای جامعه ندارد. زیرا جامعه به هر پایه‌ای از رشد هم برسد نیازمند رهبر است. تنها فرقی که دارد این است که هرچه رشد فکری جامعه بالاتر باشد کار مدیریت رهبری آسان‌تر است و هر چه رشد پایین‌تر زحمت رهبری بیشتر.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی خسروی